تبليغاتX
نهاوند من
نهاوند من
admin سه شنبه دهم اسفند 1389 12:37
نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

اطلاعیه شنبه بیست و دوم خرداد 1389 19:50
اطلاعیه
 
جشن بزرگ نهاوندی های مقیم مرکز همراه با برنامه هایی مفرح نظیر:
 
گروه موسیقی سنتی نهاوندی
 
شعر نهاوندی
 
جنگ شادی
 
و مسابقه
 
-مکان:تجریش-خیابان شهید باهنر-خیابان فیضیه-اردوگاه تفریحی شهید باهنر
 
زمان: جمعه28 خرداد 89 ساعت 16تا 20
 
حضور شما همراه با خانواده و دوستان عزیز نهاوندی گرمی بخش محفل
 
خواهد بود.
 
لازم به ذکر است این جشن توسط دکتر مهدی سنایی نماینده شما در مجلس شورای
 
اسلامی تدارک دیده شده است 
 
 
ناونی چشه راتونیم...
 
نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

سه شنبه یازدهم خرداد 1389 18:27
همایش نهاوند در آینه اسناد

فراخوان مقاله
همایش نهاوند در آینه اسناد
مقدمه:
نهاوند از جمله شهرهایست که شاهد فراز و فرود تمامی سلسله های تاریخی ایران بوده و همچنان بر روی پای خود ایستاده است. از يكجانشينان تپه گيان، حتي قبل از آن و تا امروز، نهاوند در عرصه تاريخ ايران خودنمايي كرده و نامش بر سر زبان ها بوده است. نهاوند در اعصار كهن واقع در «دشت نسا»يي بوده كه قديمي ترين مورخان دنيا در مورد آن مطلب نوشته اند. در اين دشت مردم به كشت برنج، زعفران و پرورش اسب هايي مشغول بوده اند كه در منابع چيني معروف به اسب هاي آسماني هستند. موقعیت استراتژیک این شهرستان در مسیر تاریخی غرب به شرق کشور موجب شده است که رخدادهای تاریخی چشمگیری در آن روی دهد. از مهمترين رويدادها در عرصه تاريخ این شهر می توان به جنگ نهاوند اشاره کرد که باعث شد این شهر به عنوان «دروازه ورود اسلام به ايران» لقب گیرد. فهم تاريخ و پيشينه هر شهر و دياري بي گمان براي مردم آن سامان ضروري و بايسته است و برداشتن قدمي هرچند كوچك در بازشناسي اين پيشينه تاريخي لاجرم وظيفه هر كسي است.
 اشاره به جایگاه نهاوند در تاریخ ایران به صفحات بسیاری نیاز دارد، اما در یکصد سال اخیر همپای تحولات عدیده در شئون مختلف حیات ایرانیان، نهاوند نیز دوره ی جدیدی از حیات خود را آغاز کرده که واکاوی آن تعمق و ژرف نگری خاص خود را می طلبد. برای این مهم اسناد تاریخی نقش بی بدیلی دارند که بررسی و مطالعه آنها می تواند راهگشای بسیاری از مشکلات امروزی این شهرستان باشد. با این هدف به پیشنهاد و حمایت دکتر مهدی سنایی، نماینده محترم مردم شهرستان نهاوند در مجلس شورای اسلامی، برای اولین بار سعی شده است به برخی موانع توسعه و دغدغه های مردم نهاوند بر اساس اسنادی که در قرون اخیر پدید آمده، پرداخته شود و تاريخ معاصر نهاوند با تكيه بر اسناد به جاي مانده از مردم و مسئولين اين کهن شهر بازشناسي شود. لذا از صاحب نظران، اساتيد، پ‍ژوهشگران، دانشجويان و كليه علاقمندان به اين حوزه دعوت به عمل مي آيد تا با ارسال آثار پژوهشي خود در قالب مقالات علمي در محورهاي مورد نظر این همایش، ما را در برگزاري هر چه باشکوه تر آن ياري رسانند.
محورهای همایش:
• نمایندگان نهاوند در قوه مقننه از صدر مشروطه تا انقلاب اسلامی
• نقش نهاوند در انقلاب مشروطه و حوادث پس از آن
• نهاوند در جنگ های جهانی اول و دوم
• درخواست های مردم نهاوند از حکومت های عصر مشروطه و نمایندگان مجلس شورای ملی
• تعامل مردم نهاوند با حکومت پهلوی اول (کشف حجاب، سربازگیری و....)
• تعامل مردم نهاوند با حکومت پهلوی دوم (قیام سی تیر، قیام 15 خرداد و ....)
• درخواست های مردم نهاوند از نمایندگان مجلس شورای ملی در دوره حکومت پهلوی ها
• گروه ابوذر و نهاوند در انقلاب
• معرفی اسناد نهاوند در مراکز اسنادی داخل و خارج از کشور
• نقش و جایگاه نهاوند در تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی
• و دیگر موضوعات مرتبط با تاریخ معاصر نهاوند
گاهشمار همایش:
مهلت ارسال چکیده مقالات: 31/5/1389
مهلت ارسال اصل مقالات: 31/7/1389
برگزاری همایش: روز دوشنبه 1/9/1389

ملاحظات:
• چکیده و اصل مقالات بایستی به آدرس پستی و یا از طریق ایمیل به پست الکترونیکی کمیته علمی ارسال گردد.
• چکیده و اصل مقالات برگزیده در یک مجموعه به چاپ خواهد رسید.
•  مقالات برتر همایش مورد تقدیر قرار خواهند گرفت.
آدرس دبیرخانه:
آدرس: تهران- خیابان ولیعصر- بالاتر از پارک ساعی- کوچه امینی- پلاک 2- واحد 6- کد پستی: 1434734366
تلفکس:   88770586- 09126407498-88792496
پست الکترونیکی:
asnadenahavand@gmail.com


نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389 17:41

سايت ماهنامه فرداي نهاوند



www.fnahavand.com

نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388 16:54

www.nahavand.ir


صاحب اين سايت پيدا شد!


زياد زحمت نكشيد!


با تشكر از s nava


نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

پنجشنبه بیستم اسفند 1388 17:4

تا زمانی که ذهن کودکانه داریم می توانیم درک کنیم...H2

همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی

بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟ نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد. ر سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت.. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام 
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن 
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
به این مسئله فکر کنین

نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

عكس هاي نهاوند چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 17:58
توجه!

دوستان نهاوندي قرار بود سايت www.nahavand.org رو من راه اندازي كنم كه به دليل وقت كم و مشكلات زياد نتونستم اين كار رو انجام بدم. انشالله در اولين فرصت كار طراحيش رو شروع مي كنم.

عكس هاي نهاوند

چهارراه شير و خورشيد!

قلعه ي نهاوند جاي خوبي براي معتادين محترم مي باشد!

نمايي ديگر از سر قلعه و تاريخ فراموش شده! مردم اين منطقه چگونه زندگي مي كنند؟

نهاوند با ميدان شريعتي

نهاوند بدون ميدان شريعتي!

هجوم نهاوندي ها به كافي نت ها براي ثبت نام يارانه!

خودتون بخونيد!

نمايي از گرين

گاماسياب


اگر مايل باشيد همه با هم بريم تو اين خونه!


نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

عكس هاي نهاوند دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 15:30


در شب کوچک من ، افسوس

 

باد با برگ درختان میعادی دارد

 

در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست

 

 

گوش کن

 

وزش ظلمت را می شنوی ؟

 

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

 

من به نومیدی خود معتادم

 

گوش کن

 

وزش ظلمت را می شنوی؟

 

 

 

در شب اکنون چیزی می گذرد

 

ماه سرخست و مشوش

 

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

 

ابرها، همچون انبوه عزاداران

 

لحظهء باریدن را گوئی منتظرند

 

 

 

لحظه ای و پس از آن،هیج

 

پشت این پنجره شب دارد می لرزد

 

و زمین دارد

 

باز می ماند از چرخش

 

پشت این پنجره یک نامعلوم

 

نگران من و تست

 

 

ای سراپایت سبز

 

دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار

 

 

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

 

به نوازش لبهای عاشق من بسپار

 

باد ما را با خود خواهد برد

 

باد ما را با خود خواهد برد


فروغ فرخزاد



اول از مشكلات شروع مي كنيم



خيلي جالبه كه بار اول كه كارت مي زني مي گه با عرض پوزش برو يه بانك ديگه! بانك ديگه هم يا همش ارور مي ده يا اسكناس نداره! پس يه مسافر كه مياد تو اين شهر بايد از كجا پول بياره؟

نمي دونم بقيه عكساي وبلاگم كجا رفته!!!!!
نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و دوم دی 1388 11:14

نهاوند از اين بالا!

شهر نهاوند

شهر نهاوند

شهر نهاوند


يكي از كوچه هاي نهاوند معروف به كيچه درازه

كيچه درازه

 


اين هم محرم نهاوند

محرم نهاوند

نهاوند

 

نهاوند در روز عاشورا

الان وقت ندارم عكساي ديگه رو بذارم مي مونه واسه فردا

نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

تولدي دوباره سه شنبه پانزدهم دی 1388 16:13

تولدي دوباره

كودكم،به راحتي مي شود به دنيا آمد و بدون اينكه چشم را باز كني،مي شود نگاه هاي شگفتي را كه سال هاست با تولد ها مي خندد و مي گريند،احساس كني.

اي كودك من مي توان هميشه با نگاهي كوتاه به جاده ي ساده زندگي خيره شد و با ذهني پر از تكرار، به واژه هاي مردن  پيوست. حتي مي شود به ابتدا فكر كرد و انتها را ديد و نديد!

و خداي من اين زندگي ما چقدر پوچ است وقتي تولد و مرگمان مانند خوردن و خوابيدن و مصرف هايمان به عادت بدل شده است و افسوس...

و افسوس ما زندگي مي كنيم اما با توهم زنده بودن و ما با همان نفس اول مرده ايم مثل پدرانمان! و نظير آنهايم و نمي دانيم وقتي خداوند ما را از آغوش خودش به خاك نهاد،مي خواست ما خودمان راه برويم نه آنكه راه رفتن هاي مدام اين راه رفته ها را تكرار كنيم.

و اما خداي من ماهيان قرمز چگونه مي توانند به آبي بي كران دريا بيانديشند وقتي در تنگناي يك تنگ شيشه اي بدنيا آمده اند؟ آنها حتي از تكه هاي بلورين آن براي خود قصري ساخته اند كه تنها با ضربه اي كوچك از هم مي پاشد و ما از حقيقت ها چه دنيايي ساخته ايم. دنيايي كه پر شده است از واژه ها و افكار گنگ و اين دنيا مانند لجن زاريست كه هر چقدر درآن دست و پا مي زنيم از احساس فرو رفتن بيشتر لذت مي بريم و بايد ديد...

و بايد ديد اين مرده هاي مرده خوار را كه چگونه به سوي عادت هميشگي زنده بودن مي روند و با آن ذهن فاسدشان گناه را تفسير كرده اند و آنها همان زبان بازانند كه از طنين دلنواز صداقت،صداي غران دروغ را ساخته اند و در علم اقتصادشان غرقند و هميشه مي گيرند و هميشه مي دهند و افسوس از ترس خودشان به سادگي آينه پناه مي برند.

چاره چيست؟ آنها معتادند

به حرف ها و لحظه ها و دروغ هايي كه در آينه هست معتادند و از گذشته مي خوانند و به آينده مي گريند و بيچاره آينه و امروز.....

بايد به ذهن كودكي بوسه زد كودكم........

(حميد حقيقي)

نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

نهاوند من سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 14:39
سلام

من نهاوند بودم و مثل هميشه با اتوبوس ساعت ۱۲:۱۵ دقيقه به وقت نهاوند! برگشتم سر كار و زندگيم!

عكساي زيادي گرفتم و چندتاشون رو امروز گذاشتم تو وبلاگ تا آقايون مدير برن حالشو ببرن!

نهاوند

اين آسمون پاييزي شهرمونه ببينيد چقدر دلنشينه!البته اين حالت نهاوند خيلي قشنگه اما من تو عكاسي حرفه اي نيستم اينجوري در اومد البته با موبايل بود!


نهاوند

اين عكس خونه يه پير زنه سر قلعه. آب فاضلاب جمع شده پشت خونش داره با دست خالي درستش مي كنه!


نهاوند

اين هم عكسي از معرفي نامه ي ميدان ابوذر هستش كه از طرف ستاد سيمرغ استان همدان در ميدان ابوذر نصب شده!


نهاوند

اين هم يكي از محلات قديمي نهاوند(گلشن)


نهاوند

نهاوند از اين بالا!


نهاوند

فروغ فرخزاد روي ديوار مغازه ي دوستم در نهاوند


نهاوند

چهارراه شير و خورشيد و اين هم سيم چراغ راهنمايي!كه فكر كنم اين چراغ ها برقشون رو از كف خيابون مي گيرن!


نهاوند

تصويري از يك خانه ي قديمي كه روزي آدم هايي توي اون زندگي ميكردن و الان نيستن!


نهاوند

نمايي از يك در قديمي


 

به نظر شما آدما يا بهتر بگم موجودات با هم فرق دارن؟

 

 پي نوشت: منتظر عكساي بعدي باشيد...

 

نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

تپه بابا قاسم نهاوند سه شنبه سوم آذر 1388 14:55
تصاويري كه مشاهده مي كنيد مربوط است به تپه باستاني باباقاسم كه در بخش جنوبي شهر واقع است و متاسفانه هنوز مورد كاوش قرار نگرفته است.

 

تپه بابا قاسم نهاوند

 

در سالهاي گذشته كه كشف ترياك آزاد بود،روستاييان خاك آنرا به مزارع حمل مي كردند كه در همان زمان سفال ها و  خمره هاي زيادي ديده شده است.حتي اهالي اين روستا مي گويند از اين تپه مجسمه زني كشف شده كه تحويل اداره فرهنگ داده اند.

 

تپه باباقاسم نهاوند

 

عيبي ندارد تپه ي باباقاسم!

تو هم مثل مناطق ديگر شهر ‌‌از بي توجهي مسولين و بي خيالي مردم رنج مي بري!

روزي مي رسد كه همه چيز درست مي شود اما آن روز ديگر دير است...

 

تپه بابا قاسم نهاوند

 


پي نوشت

بعضي وقتا دلم برا اين آثار تاريخي مي سوزه! اگه تو همدان بودن خيلي خيلي بيشتر بهشون رسيدگي مي شد!

 

البته این قلعه بوده اما الان شده تپه! ۴ سال دیگه  بهش می گیم زمین کشاورزی باستانی باباقاسم!!!

 

آدمی مثل من وقتی که این مدیر و مسولای هم استانی رو می بینه دیگه نمی تونه جلوی

احساساتش رو بگیره و جو گیر می شه!!!!

 

اطلاعیه

 

 به علت حس استان دوستی ( ملایر و همدان دوستی ) می خواهم بخش اصلی وبلاگم را به همدان و ملایر اختصاص بدهم!     

 

نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

نهاوند ديوار قديمي و كهنه ي استان چهارشنبه بیستم آبان 1388 18:9

نهاوند ديوار قديمي و كهنه ي استان

اري اينگونه است و حقيقت دارد ما عادت كرده ايم يا بهتر است بگويم عادتمان داده اند كه پیشرفت نکنیم.

سال هاست كه در همين نشريه و وبلاگ ها مشكلات كوچك و بزرگ شهر را مي خوانيم و مي نويسيم و نمي دانم اين كار ها براي چه؟ چون در اين شهر نه گوش شنوايي هست نه چشم بيداري! شايد هم هست اما با واژه بی خیالی!

تا به حال فقط حرف شنيده ايم و وعده. آيا به علت حل نشدن اين مشكلات حل شدني انديشيده ايم؟

آيا دولت و مسولان راضي هستند كه شهر يزد گرد سوم و شهری که معروف است به دروازه ي ورود اسلام اينگونه عقب مانده و توسري خور باشد؟

دراين مدت طولاني كه نهاوند ما از ديگر شهرها عقب مانده است ، دليلش فقط و فقط نداشتن برنامه ي درست و سالم است كه اين مسئله ضعف مديريت را در نهاوند ثابت كرده ا ست.

ما چند مشكل بزرگ در مديريت داريم كه در طول چند سال گذشته شاهد آن بوده ايم و از آقاي دكتر مهدي سنايي نماينده ي آگاه و باسواد شهرمان  ومسولين مربوطه اين انتظار مي رود كه براي اين مشكلات چاره ايي بيانديشند

مديريت در شهر ما چرخه ي خاصي را تكرار مي كند و هميشه هم همين گونه بوده است.

وقتي نماينده ي جديد مي آيد تمام پست ها در ادارات دوباره تقسيم بندي مي شوند و مسوليت ها را به افراد جديد مي دهند و مديران قبلي باید بروند، حتي اگر هم از از توانايي هاي بالايي بر خوردار باشند و بخواهند كار كنند. نكته ي جالب تر در اين خصوص اين است كه مديران جديد هم مدت كوتاهي فعاليت مي كنند و مي شوند مهمان دو روزه و هميشه در حال تغيرند!! و اكثر اين مديران كارشان ربطي به رشته ي تحصيليشان ندارد

همين موضوع دليل روشن و محكمي است براي ناقص ماندن برنامه ها و كارهاي بزرگ.

مشكل ديگر عده ايي هستند كه هميشه در گوش مديران كلماتي را زمزمه مي كنند و اسم هاي را تكرار مي كنند و بنا به حس خودخواهانه ايي كه دارند نمي گذارند يك مدير فكر كند،خودش تصميم بگيرد و درست برنامه ريزي كند و هميشه كارشان اينست كه زير پاي همه پوست خربزه بياندازند و براي حفظ موقعيتشان در امور مختلف ايجاد اختلال مي كنند و این موضوع هم ثابت می کند که برخی از مدیران اراده ای از خود ندارند و چشمشان به زبان افراد دیگریست.

اختلافات و ناهماهنگي بين مسولان و تخريب يكديگر ، در اين شهر بيداد مي كند.

مثلا همين آتش سوزي جنگل گيان كه همه بدنبال مقصر بودند نه علت !

يكي از مسولين در وبلاگش به شكل توهين آميزي شهرداري و شوراي گيان را محكوم كرده بود كه جاي تاسف داشت

 و شاید هم قضاوتشان درست باشد اما  همین مدیر محترم در کار های مربوط به خودش موفق بوده است که اینگونه مدیران دیگر را تخریب می کند؟

آيا نبايد به دنبال علت حادثه و رفع آن بود؟ آيا تخريب كسي درختان سوخته را به گيان باز مي گرداند؟

نمونه ي ديگر اختلافات و ناهماهنگي را در شوراي شهر و شهرداري نهاوند مي بينيم و دود اين اختلافات فقط و فقط به چشم مردم مي رود و  به جاي كلنگ زني بيمارستان و كارخانه و... ، كلنگ را بر پايه هاي اين ديوار كهنه نهاده ايم .

گفتيم بيمارستان. اگر آقاي  عليمراديان اين بيمارستان را در نهاوند نمي ساخت تاكي بايد منتظر بيمارستان براي اين شهر مهاجر پذير مي شديم؟ اما با وجود این بیمارستان باز هم بیشتر بیماران به بیمارستان های همدان منتقل می شوند.

در ماهنامه فردای نهاوند چندين بار مطالبي را در مورد سراب گيان خوانديم كه فلان قدر بودجه دادند به گيان،سراب گيان منطقه ي توريستي مي شود و چند مورد ديگر. آيا همانطور كه حرف زده اند و بودجه داده اند شده است؟

راستي از كارخانه ي بزرگ سيمان نهاوند چه خبر! كارخانه ايي كه بنام شهر ما ثبت شد. حال اين سوال پيش مي آيد كه چه تعدادي از كاركنان آن نهاوندي هستند و چه تعدادي از استان لرستان؟ آيا فقط اسمش براي ماست؟

سيل برگردان( لفگاه) كه حرف هاي زيادي در مورد آن زده شد و مطالب زيادي نوشته شد.

همانگونه كه همه ي ما مي دانيم و ديده ايم اين لفگاه از مناطق مسكوني مي گذرد و هنوز هم لوله هاي فاضلاب از ديواره ها به داخل آن مي آيند و هنوز هم نخاله ها و زباله ها در آن جا تخليه مي شوند و هنوز چهره ي شهرمان را زشت كرده است و هنوز فكري به حال بهتر شدن آن نشده است.

ايستگاه هاي تاكسي هر منطقه در چهار راه آزادگان از هم جدا شده اند و اما هنوز هم شاهد ترافيك و نارضايتي هستيم.

تاكسي هايي كه از سمت ميدان ابوذر،خيابان حافظ و خيابان آزادگان مي آيند، راه يكديگر را در چهارراه آزادگان مي بندند و ترافيك مي سازند. به نظر شما اگر چراغ هاي راهنمايي در نهاوند به كار بيافتند آيا اين مسائل برطرف نمي شوند؟ آيا اين چراغ ها فقط براي چشمك زدن طراحي شده اند؟ در چهار راه شير خورشيد و ميدان امام هم اين وضعيت به چشم مي خورد.

از مسولين مي خواهيم يك بار به منطقه ي پاي قلعه بروند و چند دقيقه اي در آنجا راه پيمايي كنند .

در اين قسمت شهر،در محلات و  خرابه هايش ، كه اين خرابه ها همان خانه هاي 200 ساله هستند، شاهد رد و بدل آسان و سريع مواد مخدر خواهيم بود و مطمئنا معتاداني را مي بينيم كه چگونه در پيش چشم مردم و بخصوص كودكان، تزريق مي كنند و سرنگ را همان جا رها مي كنند. و نمي دانم گناه اين كودكان چيست كه بايد در كنار آن سرنگ ها و قطره هاي خون و در داخل فاضلاب بازي كنند. مردم پاي قلعه با فرمانداري چه فرق دارند؟ آيا كودكان اين محله ها دوست ندارند در پارك و فضای سبز بازي كنند؟ آيا فكري به حال كاسبان مواد و معتادين شده است؟

 بي اعتنايي به آثار تاريخي و منابع طبيعي نهاوند مثل تپه باباقاسم،معبد لائوديسه،زيارت گاه باباپيره، سراب هاي فارسبان و گاماسياب و...... كه مدت هاست رها شده اند و كاش اين ها در همدان يا ملاير بودند و مي ديديم چگونه مورد توجه قرار مي گرفتند.

و همه ي اين مشكلات و ضعف ها از گذشته بوده است كه نهاوند را از شهر هاي ديگر كشور و استان عقب انداخته و اميدواريم  روزي برسد كه نهاوند ما هم به حق واقعی خودش برسد و ديگر ضعفي در مديريت شهر نبينيم.

نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 17:10

اگر نگاهی به تاریخ بیاندازیم در می یابیم نهاوندی که امروزه با ضعف و عقب ماندگی دست و پنجه نرم می کند روزگاری یکی از شهرهای مهم و تاثیر گذار در کشور بوده است.

تمدن گیان،شکوه و عظمت نهاوند در دوران سلوکیان،نهاوند دروازه ورود اسلام و صدها جمله ی دیگر بین همشهریان در سراسر ایران ردو بدل می شود و تاریخی که ما همیشه در مورد آن صحبت می کنیم و به نهاوندی بودن خودمان افتخار می کینم،وابسته است به آثاری که از گذشته های ما به جا مانده است.

متاسفانه در جامعه امروز بی توجهی بیش از اندازه میراث فرهنگی موجب شده است که مشکلات زیادی برای این آثار بوجود آید و این مسئله یکی از معضلات بزرگ در فرهنگ و تمدن نهاوند به شمار می آید.

در این نوشته قصد دارم با نگاهی به تاریخ وضعیت کنونی این آثار را به صورت مختصر مورد بررسی قرار دهم.

1-تپه گیان نامی همیشه آشنا برای ایرانیان است که افراد زیادی میل دارند این مکان را از نزدیک ببینند.

پس از بررسی کامل تپه توسط کاوشگران و با بیرون آوردن اشیایی دست ساز دریافتند که 5000 سال قبل از میلاد مردمانی یکجانشین در این منطقه می زیسته اند که حاکی از تمدنی قدیمی در منطقه ی نهاوند است. و اما امروزه با بی توجهی فراوان در گوشه ای از این کره ی خاکی افتاده است که مورخان معتقد اند این تپه یک بار دیگر باید منتظر کلنگ زنی باستان شناسان باشد که متاسفانه علاوه بر بی اعتنایی به این موضوع، تپه ی گیان به یک سطل زباله ی بزرگ و مکانی مناسب برای انجام کارهای خلاف تبدیل شده است و حتی مردم بومی نهاوند و آن منطقه هم شهامت این را ندارند که به گیان نزدیک شوند چون مورد لطف آقایان قرار می گیرند.

اما چرا می گوییم شکوه و عظمت نهاوند در دوران سلوکیان؟ با توجه به آثاریکه محققان در سال 1322 از تپه مرکزی شهر بدست آوردند که مهمترین آن کتیبه ای از آن دوران است، به شما هم این جمله ثابت می شود. این کتیبه نمایان گر یک معبد یونانی به نام لائودیسه در نهاوند است که گوشه ی کوچکی از تاریخ وسیع شهرمان را نشان می دهد. ولی فقط و فقط شنیده ایم که در یکی از مناطق نهاوند در زیر خانه های مردم این مکان تاریخی وجود دارد که روز به روز هم بر اثر عوامل مختلف ویران می شود. اگر این معبد از زیر زمین بیرون آید می تواند توریست های زیادی را از اقسام نقاط جهان جذب کند که اینگونه نیست و هنوز هیچ اقدامی برای تحقیق بر روی آن انجام نشده است.

نهاوند دروازه ورود اسلام.یادگاری هایی که از جنگ فتح الفتوح به جا مانده است کجایند؟ اعراب که تازه مسلمان شده بودند و با توجه به پیروزی هایی که از جنگ با ایرانیان بهدست آورده بودند تصمیم گرفتند به گسترش اسلام در سراسر ایران بپردازند. عمر با توجه به توصیه های امام علی فرماندهی سپاه اسلام را به نعمان بن مقرن داد. نعمان در جنگ نهاوند توسط سپاه این شهر کشته شد. آرامگاه او در نهاوند ومعروف به بابا پیره است.این مکان در مسیر نهاوند - کرمانشاه در نزدیکی روستای قشلاق،بر روی صخره های طبیعی با گنبدی قدیمی قرار دارد که بنای آجری و ضریحی روی آن ، به عنوان امامزاده مورد تکریم مردم نهاوند است. علاوه بر مقبره نعمان بن مقرن، آثار دیگری مانند آرامگاه عمر بن معدیکرب در روستای لیلی یادگار و سعد وقاص یاداور این جنگ است. حال سوالی پیش می آید: اگر این مقبره ها در شهر های دیگر مثلا همدان بودند چگونه مورد توجه قرار می گرفتند؟

شاید شما هم در مرکز و بازار شهر کاروانسراهای قدیمی نهاوند را دیده باشید. یکی از این کاروانسرا ها در محله ی درب سرداب واقع شده است و تا جایی که پدران ما به یاد دارند می گویند این مکان یادگار دوران قاجاریه است. در چوبی و دیواره های قدیمی این بنا از گذشته ها حرف هایی برای گفتن دارند ولی مورد توجه قرار نمی گیرد. در چوبی قدیمی و دیواره های قدیمی آن جای مناسبی ست برای چسباندن اعلامیه و تبلیغات و استتار سرنگ های تزریقی مشترک معتادان!

چه بر سر تاریخ قلعه ی نهاوند آمد؟ تا کی باید منتظر گروه باستان شناسی باشد؟ منازل قدیمی که بیش از 200 سال قدمت دارند چه بر سرشان می آید؟ تا کی باید بوی مواد مخدر بدهند؟ تا کی باید در این خانه ها شیشه و کراک معامله شود؟

این تاریخ تا به کی باید رها باشد؟

بخش کوچکی از این مشکلات بزرگ به فریاد قلم به گوش ها می رسد

و ما آرزو داریم این انتقادات ما جایی در ذهن پرکار مسولان داشته باشد و شاید کسی پیدا شود که این درد ها را بفهمد و بداند که تاریخ نهاوند مانند مسائل دیگر به فراموشی ها پناه می برد.

نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

دیروز یا امروز؟ پنجشنبه هشتم مرداد 1388 23:36
 

با سلام      

( تحقیق زیر را بخوانید و نظرتان را بدهید و در نظر سنجی که در سمت چپ وبلاگ آمده است شرکت کنید )

مدتی است که "نهاوند من" به روز نشده است و دوستان خیلی از این قضیه ناراحت هستند. چند وقت پیش تصمیم گرفتم که در مورد امروز و فردای نهاوند بنویسم

در این مورد با افراد زیادی بحث کردیم چه در نهاوند چه در تهران.

این گفت و گو ها با همشهریان،سه دسته ی متفاوت بوجود آورد.

دسته ی اول کسانی بودند که خیلی خیلی ناراحت شدند و معتقد بودند که برای پیشرفت نهاوند باید در همه جا از تاریخ چند هزار ساله صحبت شود.

دسته ی دوم کسانی بودند که پا فشاری می کردند که "نهاوند من" باید به امروز و فردای نهاوند بپردازد چون معتقد بودند نهاوند چند هزار ساله مرده است.

دسته ی سوم کسانی بودند که فقط می خندیدند.

دسته ی اول را افرادی تشکیل می دهند که زیاد از خانه یا محل کار بیرون نمی آیند و معتقدند مردم نهاوند فرهنگ نهاوندی را فراموش کرده اند و باید تاریخ را به میدان آورد تا فرهنگ از دست رفته ی نهاوندی برگردد.

دسته ی دوم افرادی بودند که همیشه در داخل شهر حضور دارند و اتفاقاتی که رخ می دهد را می بینند و واقعا مشکلات را حس می کنند و معتقدند تاریخ را باید دور ریخت و به امروز اندیشید.

دسته ی سوم کسانی بودند که فقط به من میخندیدند و معتقد بودند که من خودم را سر کار گذاشته ام و این چرت و پرت ها را به هر مغازه ای ببرم 50 تومن هم کف دستم نمی اندازند!

من به این سه گروه حق می دهم و نظر خود را بیان می کنم:

به نظر من نمی شود ما سر جایمان بنشینیم و 24 ساعت خدا را در مورد تاریخ نهاوند بنویسیم(دسته ی اول)

درست است نهاوند هزاران سال قدمت دارد و در گذشته برای خودش پایتختی بوده است. مردم نهاوند شعری دارند که هر روز برای همدیگر می خوانند که یادم نیست ولی مفهومش این است که روزگاری شهرستان ملایر از دهات نهاوند بوده و مردم برای هم می خوانند و فحشش را به مدیر و مسول و.... می دهند! خوب است که این شعر را از مردم شنیده ام و متوجه شدم که دیگر نمیشود تاریخ را بیان کرد ومردم خودشان تاریخ را را می دانند و پیشرفت ملایر و نهاوند را در این چند سال دیده اند. دسته اول می گویند مطالعه ی تاریخ ، فرهنگ از دست رفته را باز می گرداند. من از این دسته سوالی دارم: چند بار به خیابان های شهر آمده اید؟ آیا روستاییان عزیز را در سطح شهر نمی بینید؟ آیا مهاجرت لک ها و لر های شهرهای اطراف لرستان و کرمانشاه را به نهاوند ندیده اید؟ به نظر شما فرهنگ نهاوندی ها با روستاها و مهاجران شهر های دیگر یکی ست؟ به نظر من مشکل ما همین است. ما میگوییم فرهنگ را از دست داده ایم. چرا نمی گوییم فرهنگ ها در نهاوند زیاد شده اند؟ آقایان و خانمهای دسته ی اول ، ما تاریخ آینده های نهاوند هستیم پس باید تاریخ را به زیبایی برای آنها بسازیم. به نظر شما مردم 100 سال بعد به ما چه می گویند؟

باید کله هایمان را از زیر برف بیرون بیاوریم و امروز نهاوند را ببینیم.

نباید تاریخ را دور ریخت.(دسته ی دوم)

با مطالعه ی تاریخ ( نه تبلیغ تاریخ نهاوندی ) ، نهاوند امروز را می سازیم.

دسته سومی ها شاید حق با شما باشد ولی یک مطلبی هست که برای شما گفته اند:

مگر نمی دانید دشمن آدمی فهم اوست؟ پس تا می توانید خر باشید تا خوش باشید!

 

حرف آخر: ما تاریخ آینده ها هستیم.........

 

نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |

دوشنبه پنجم اسفند 1387 16:35

 

 

عکس هایی زیبا از زمستان نهاوند

 

برای مشاهده کامل عکس به ادامه مطلب مراجعه

 

فرمایید

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید حقیقی  | لینک ثابت |